انسان پیش از تاریخ در دوران پارینه سنگی و حجر به مدت هزاران سال تنها از شکار حیوانات و گاهی گیاهان وحشی تغذیه میکرد تا سرانجام همچنان که گفته شد برخی از حیوانات را اهلی کرد. وی همواره به رفتار حیوانات نگریسته و از آن ها درس و الهام میگرفت. جالینوس در کتاب “الحقن” خود از هرودت نقل میکند لک لک سیاه که در اطراف نیل فراوان است تنقیه را به بشر یاد داده است، بدین ترتیب که این پرنده ی پرخور و گند خوار برای رفع دل درد، منقار خود را از آب نیل پر کرده، در مخرج خود فرو برده و خود را تنقیه میکند تا راحت شود.
رازی در کتاب الخواص خود نقل کرده است: اگر جوجه پرستو یرقان بگیرد، پرستوی مادر سنگ یرقان میآورد و در لانهُ خود میگذارد تا یرقان جوجهاش برطرف شود. مردم برای آنکه به این سنگ دسترسی پیدا کنند به جوجه او زغفران میمالند، پرستو تصور میکند که جوجهاش یرقان گرفته و میرود آن سنگ را پیدا میکند و میآورد. مردم، آن را برداشته به یرقانی میآویزند تا درمان شود.
هم چنین “باز” وقتی درد معده حس کند به دنبال پرندهای به نام ذریفوس می رود، آنرا شکار میکند و جگرش را میخورد و درد بلافاصله ساکت می شود. در مورد گربهها نیز چنین معالجاتی دیده شده است، گربهها در فصل بهار علف میخورند وقتی سلامت خود را بازیابند دیگر علف نمی خورند.
گربه اگر صدمهای از حیوانات سمی می یافت فوری به طرف چراغ می رفت و از روغن داخل آن که کنجد یا زیتون است میخورد و از شدت بیماری او کاسته میشد.
چارپایان اگر در بهار خرزهره بخورند و از آن آزار یابند خود را به گیاهی که پادزهر آن است می رسانند.
افعی وقتی از زمین بیرون می آید به واسطه ی عادت به تاریکی نابیناست و چشم خود را به برگ رازیانه می مالد تا شفا یابد.
دیسقوریوس، طبیب و گیاه شناس معروف یونانی می گوید: بزهای کوهی جزیره کرت وقتی تیری به بدنشان اصابت کند و در آن جا جای گیرد به طرف علفی از نوع پودنه به نام مشک طرام شیر (نعناع) رفته و از آن تغذیه می کنند و تیرها خود به خود از بدنشان بیرون می ریزند.
لک لک اگر زخمی گردد خود را با آویشن کوهی (پودنیه کوهی یا صعتر فارسی) معالجه میکند.
اوحدالزمان درکتاب المعتبر ذکر می کند که مردی دید آهوبره (هوبره) با افعی جنگ می کرد و در ضمن از علفی میخورد و دوباره به جنگ افعی می رفت وقتی آن مرد علف را دسترس آهوبره دور کرد از نیش افعی مرد.
هم چنین می گوید: سگ ها اگر در شکمشان کرم ایجاد شود، سنبل می خورند تا قی کرده و شکم آن ها به کار افتد.
گاوها هم بین علفهای خوب و بد تمایز قائلند و علف های زیان آور را نمی خورند. ابن ابی اصیبعه از همه اینها نتیجه می گیرد که طب برای حیوانات و انسان از طریق الهام ایجاد شده است. البته لزومی ندارد که همه این گفته ها را قبول کنیم ولی پاره ای از حقیقت در آن ها نهفته است.
منکر غریزه قوی برخی از حیوانات نمی توان شد. نگرش به حیوانات و راه آموزی از آن ها اولین انگیزه ی پژوهش بشر بوده است. همین الهام گرفتن از طبیعت است که گفته اند:
جهان یا نهاد تن، پزشک رسا و بزرگوار است و پزشکان چاکران و پرستاران وی اند. از این مجموع چنین برمی آید که انسان متوجه شد که حیوانات، خود یا یکدیگر را به شیوههایی درمان میکنند، مثلا درمان گیاهی؛ پودنه، آویشن، درمان با اندام های حیوانی، کبد و غیره، درمان با مواد معدنی مانند خاک، سنگ یرقان، نوعی درمان جراحی، درمان زخم ها، تنقیه و غیره. یعنی همه شیوه های اصلی درمانی که در این مقوله مورد دقت قرار گرفته و حیوانات، بشر کنجکاو و نیازمند را به نوعی به سوی پزشکی و دامپزشکی هدایت کردند.